عشق يا نفرت؟ !

 

فرهاد مجيدي بعد از بازي با نفت تهران در تاريخ 26/9/1390 استقلال را ترک کرد . او آن روز بي توجه به التماس هواداران استقلال پيراهن اين تيم را از تنش بيرون آورد و ميان تماشاگران انداخت و از استقلال رفت... و شايد ديگر هيچوقت او را با پيراهن استقلال نبينيم چرا كه به نظر مي‌رسد ديگر راه بازگشتي نيست؟

باورش سخت بود، باورش سخت بود وقتي مي‌بيني فرهاد مجيدي پس از اخراج، پيراهني آبي را شايد به نشانه تعصب از زير پيراهن زردش بيرون مي‌آورد و با انگشتان دستش عدد 4 را نشان مي‌دهد. آن پيراهن، اين عدد 4؛ منظور فرهاد چيست؟ عشق، تعصب، علاقه، تيم دوستي يا...؟ فرهاد چه هدفي را دنبال مي‌كرد؟ چگونه مي‌توان عشق فرهاد به پيراهن آبي را باور كرد؟ از ياد بردن آن روز كه فرهاد به بهانه‌هاي واهي استقلال را تنها گذاشت و رفت ممكن نيست. به ياد مي‌آوريم كه آن روزها چگونه هواداران استقلال در ورزشگاه آزادي ملتمسانه به چهره محبوبشان مي‌نگريستند و به او تمناي ماندن مي‌كردند. بازي با نفت تهران ؛ انگار همين ديروز بود. اخم تمام صورتش را پوشانده، لااقل ديدن سيماي فرهاد به ما مي‌فهماند كه دليل جدايي او آن حرف‌هايي نبود كه پس از خداحافظي به زبان آورد. اگر به خاطر دختر است، اگر براي وصال است پس چرا عبوس و ناراحت؟ نفرت را به، وضوح مي‌توان در اجزاي صورت مجيدي ديد. خودش در پس پرده شايعه راه مي‌اندازد كه به خاطر چند تن از مسوولان باشگاه كه به قول او نمي‌خواهند استقلال با مظلومي جامي را صاحب بشود، دارد مي‌رود! بعد مصاحبه مي‌كند و مي‌گويد: «به خاطر دخترم تيام!» تناقض در نوع رفتار مجيدي موج مي‌زند. حرف‌هاي بي‌ربط و اظهارات خام و نپخته! فردايش رسانه‌ها او را به خاطر پول پرستي زير آماج حملات خود قرار مي‌دهند اما مجيدي گوشش به اين حرف‌ها بدهكار نيست. انگار كه فرماني از غيب به او گفته است: «آقا فرهاد بايد بروي تا استقلال با فتح ا... زاده جام نگيرد! تو مديون ما هستي پس حالا بايد دينت را به ما ادا كني. برو همين حالا!» فرهاد مجيدي هم بي‌آنكه توجهي به سرنوشت مظلومي داشته باشد بارش را مي‌بندد. ابتدا مي‌گويند مقصد امارات است اما از قطر سر در مي‌آورد. نه، انگار مقصد تنها رفتن بود نه به خاطر آنچه دخترش مي‌خواند. فرهاد مجيدي رفت آن هم در ميان سوال‌هاي فراواني كه براي هواداران استقلال باقي گذاشت. آنها هنوز هم از خود مي‌پرسند چگونه بازيكني كه دم از غيرت و تعصب مي‌زد نتوانست نيم فصل ديگر صبركند تا تيم اينگونه متاثر از رفتنش نشود؟! بعد‌ها خبر مي‌رسد كه مجيدي هنگام عقد قرارداد در ابتداي فصل يازدهم به علي فتح ا... زاده گفته: «بندي را در قراردادم بگنجان كه هر وقت خواستم بروم!» بله، مجيدي از قبل مي‌داند كه بايد برود. يعني به او مي‌گويند برو و او هم اطاعت امر مي‌كند. روزها گذشته است و استقلال برخلاف تصور فرهاد جام را هم با پرويز مظلومي بالاي سر برده است. جامي ديگر نيز شايد در راه باشد كسي چه مي‌داند؟ بازي با پرسپوليس در ورزشگاه آزادي ظاهرا فرصت مناسبي است تا مجيدي جبران مافات كند اما بي فايده است. چگونه مي‌توان لحظه‌اي را كه فرهاد پس از بازي با نفت تهران پيراهن آبي را از تنش بيرون آورد، از ياد برد؟ فرهاد لحظه‌اي كه مقابل تماشاگران سرخ اخراج شد پيراهن آبي را از تنش بيرون آورد كه شايد آب رفته را به جوي برگرداند اما آقا فرهاد خيلي دير است. بازي با نفت را در ذهنت بار ديگر مرور كن؛ آن نگاه‌هاي ملتمسانه تماشاگران و بي توجهي تو... آيا باز هم پيراهن آبي را به نشانه عشق و دلبستگي به سكو‌ها نشان مي‌دهي؟ كوهي از سوال‌هاي بي‌پاسخ و انبوهي از تناقض‌ها برابرمان قرار گرفته است. عشق فرهاد عشق است يا نفرت؟ !